عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

278

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

خمسين و مائه . و حميد از داعيان بزرك بود ، و بروزگار ( او ) منصور بمرد ، و مهدى بخلافت بنشست ، و عهد خراسان بنزديك حميد فرستاد ، و اندر امارت حميد مقنع بيرون آمد ، و علم سپيد كرد ، و اين مقنع مردى يك چشم بود ، و به مرو گازرى كردى و حكيم نام بود ، و اول كه بيرون آمد ، دعوى پيغمبرى كرد ، آخر بخدائى دعوى كرد ، و مردمان را به بندگى خواندى . و خويشتن را روى ( پوشى ) كرده بود از زر ، و آن پيش روى داشتى ، تا كس روى او نديدى ، از بس كه كريه [ 141 ] لقا بود ، و چنين گفتى كه : « خداى عز و جل آدم را بيافريد ، و اندر صورت او شد . و چون او بمرد ، اندر صورت نوح شد ، و پس اندر صورت ابراهيم شد ، و اندر صورت موسى شد ، و اندر صورت عيسى ، و اندر صورت محمد عليهم [ 1 ] السلام شد ، و همى تا اندر صورت ابو مسلم شد ، و از پس ابو مسلم اندر صورت هاشم شد ، يعنى مقنع . » و ابن مقنع خويشتن را هاشم [ 2 ] نام كرده بود . و بسيار كس از گمراهان به دو بگرويدند ، و او را سجده كردندى . و اندر حربگاه بانگ كردندى كه : « يا هاشم يارى ! ! » [ 3 ] چنان كه كس از خداى عز و جل يارى خواهد ستد [ 4 ] و خلق بسيار به روى گرد آمد ، و قلعهء سنام [ 5 ] كه اندر روستاى كش [ 6 ] است بشكرده [ 7 ] و آن قلعه را حصار ساختند ،

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : و عليهم ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : و هاشم ؟ [ ( 3 - ) ] ن : در اين جا ( ده ) را اضافه كرده . [ ( 4 - ) ] هر دو : شد ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : سيام ؟ نام اين حصار در كتب تاريخ بصور سام - سنام - سيام ضبط شده ، ولى ياقوت حموى در المشترك وضعا و المختلف صقعا ( ص 254 ) طبع گوتينگن 1846 « م » و معجم البلدان ( 3 ر 260 ) سنام ضبط كرده كه مقنع خارجى در ما وراء النهر ساخته بود ، و شاعر عرب مالك بن ريب آن را درين بيت ياد كرده : تذكرنى قباب الترك اهلى * و مبدؤهم اذا نزلوا سناما . بقول ابن خلكان 319 نام اين قلعه در كتاب اخبار خراسان هم بدين طور آمده و در روستاى كش واقع بود . [ ( 6 - ) ] هر دو : كشن ؟ [ ( 7 - ) ] هر دو : بشكرده . ن : بگزيد ؟ شكرده و شكروده : يكى از معانى شكردن چاره‌جويى و ساختن و آماده كردن است ، و در اين جا هم مقصد اين است كه حصار سنام را آماده و تيار ساختند .